جمعى از نويسندگان

245

مجموعه مقالات برگزيده كنگره بزرگداشت آيت الله سيد على آقا قاضى (ره) (فارسى)

در اين‌جا سخن از يك ولى خدا و عارفى است كه به تعبير برخى از بزرگان ، امثال او در تاريخ عرفان اسلامى از تعداد انگشتان يك دست تجاوز نمىكند ، اگر نگوييم كه وى كاملًا بىنظير و منحصر به فرد است . اهميت و ارزش سخن آن‌گاه فزونى مىگيرد كه وصف اين عارف بزرگ را از زبان عارفى ديگر بشنويم كه وى را شاگردى كرده است چرا كه : « قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهرى » . آرى سخن از حضرت آيت الله سيدعلى قاضى طباطبايى است كه حقيقتاً شمس الحق تبريزى است كه اين بار آتش نه به جان مولوى در قونيه بلكه به جان عارفى از ديار حافظ زده است هر چند كه وى « لاشرقيه و لاغربيه » است . اى شمس تبريزى كه تو ، از پرده‌ى شب فارغى * لاشرقى و لاغربيى ، اكنون سخن كوتاه شد تويى اى شمس تبريزى نه‌زين مشرق نه‌زين مغرب * نه آن شمسى كه هر بارى كسوف آيد ، شود مختل همان شمسى كه از نور خدا منور بود و آتش به جان شيفتگان مىزد و سپس با آب حيات آرامش مىبخشيد . آتشينا آب حيوان از كجا آورده‌اى * دانم اين بارى كه الحق جان فزا آورده‌اى مشرق و مغرب بدرّد همچو ابر از يكدگر * چون چنين خورشيد از نور خدا آورده‌اى و نسيم آب حيات كه منزلگه يار است را اين بار از شيراز استشمام مىكنيم : هواى منزل يار آب زندگانى ماست * صبا بيار نسيمى ز خاك شيرازم آرى سخن از سيمرغى است كه آوايش طرب انگيز است و پرّش وراى شرق و غرب : منطق الطيران خاقانى صداست * منطق الطير سليمانى كجاست و چه دانى بانگ مرغان را همى * چون نديدستى سليمان را دمى پرّ آن مرغى كه بانگش مطرب است * از برون مشرق است و مغرب است پس براى فهم آواز اين سيمرغ بايد يا خود سيمرغ بود ، يا سليمان و يا آن كه سليمان را شاگردى كرد . اين است كه در اين مقاله سخن را كاملًا به دست كسى مىسپاريم كه از همه‌ى قيود و اضافات رسته ، شرق و غرب عالم را در نورديده ، اهل حرم شده و فرزند معنوى